Notice: Undefined index: HTTP_ACCEPT_LANGUAGE in /home/maznews1/public_html/libraries/Helper.php on line 367
از بیت الشهداء کیاپی تا ... - مازنیوز
آدینه، 30 تیر 96 ساعت 03:04 ب.ظ

- فرهنگ و هنر

تاریخ 1395-12-27 16:11:45
دکتر هادی ابراهیمی

از بیت الشهداء کیاپی تا ...

سلام بر لباسهای خاکی و اشکهای جاری عزیزالله، سلام بر لبهای سیراب از عطش عشق حسینعلی، سلام بر سروقامتی ولی الله ....
از بیت الشهداء کیاپی تا ...

 سهامداران اصلی انقلاب چه کسانی هستند!؟ خانواده های شهدا اعم از چهار شهید، سه شهید و دو شهید سهامدار انقلاب هستند یا مدیران متخلفی که صدها میلیون تومان از بیت المال را به بهانه های مختلف از حق تفریح فرزندان تا مناسبت های تقویمی به جیب زده اند و هر روز تبرئه و تطهیر می شوند!؟ 


به گزارش بصیرآنلاین، دکتر هادی ابراهیمی به بهانه راهیان نور، طی یادداشتی آورده است:

صحبت از شهیدان عزیزالله و عبدالحمید زارعی است؛ به مثابه شهدای دیگر وطن، قهرمانان ملی و مذهبی ما، که باید حقانیت این اسطوره های دینی و مذهبی را به دور از هیاهو و جنجالهای سیاست زده گی و مکرهای قدرت طلبی جستجو کرد.

شب و خلوت و بغض نشکفته ام 
شب و مثنوی های ناگفته ام

شب و ناله های نهان در گلو 
شب و ماندن استخوان در گلو

مرا کشت خاموشی ناله ها 
دریغ از فراموشی لاله ها

کجا رفت تأثیر سوز دعا
کجایند مردان بی ادعا


تمام این سرزمین سرافراز، خاک این وطن، شقایق زار است در هرکجا که هستیم، هر گوشه این خاک از ایران اسلامی که قدم بر می داریم، در نقاط مختلف مازندران، شهرها و روستاهای تابعه ی آن. 

اما اینجا سخن از بیت الشهداء است آنهم در کیاپی؛ و این نوشته ای است از این دیار نه به دلیل قرابت سببی بلکه واقعیت هایی است در این مقطع در وانفسای سیاست زده گی و به دور از مشهورات زمانه، البته این جماعت نه اهل نان هستند و نه اهل نام و نه به دنبال مطرح کردن و گفتن از خود در جامعه، از فضای مجازی گفته تا اینستاگرام و کانالهای خبری و شبکه های صوتی و تصویری کما اینکه؛ در سال گذشته گردآوری و تولید مستندی از حاج حسن زارعی و زندگیش از سوی همکارانم در شبکه دوم سیما که با همکاری گروه شاهد رسانه ملی و سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران در حال تهیه بود به دلیل عدم اقبال از سوی خانواده ناتمام ماند. 

چرا که آنها خود را طلبکار نظام و انقلاب نمی دانند، سابقه خود را به رخ نمی کشند، سهم خواهی هم نمی کنند، اهل تظاهر و خودنمایی نیستند، اصلاً خیلی ها نمی دانند این بیت دو شهید والامقام را تقدیم انقلاب کرده است اما از سوی دیگر شاید عده ای عاشق مطرح شدن در جامعه باشند، با شعارها و لباسهای مختلف و هیچ وسیله ای برای طرح شدن در جامعه، جز سخن پراکنی و نمایش خود ندارند کانه اگر حضور آنان نبود، کار انقلاب تمام شده بود. 

بگذریم؛ از اینکه سخنانشان دارای چه محتوایی است که آنهم متأسفانه مورد توجهشان نیست. درد من در این دل نوشته، درد زمانه است؛ پس ابتدا به رسم ادب و شرمساری به شهدای والامقام دیارم سلام و درود می فرستم: 

- سلام بر لباسهای خاکی و اشکهای جاری عزیزالله؛ همو که از باب تواضع و فروتنی همه را بالاتر از خود می دید و پیراهن های وصله خورده او دیگر جایی برای وصله شدن نداشت، کفشهای کهنه را به فرماندهی و ریاست و مشهور شدن ترجیح می داد- سلام بر پوتین های بی پای عبدالحمید، به پاهایی که بند پوتین آنها تا آسمان گشوده شده است و بر استخوان های تکه تکه شده ی او در ام الرصاص – سلام بر کوله پشتی پر از پرواز شهید موسی، بویی از چفیه اش بلند می شود، بویی که خاطرش را با خود به روزگاران نه چندان دور می کشاند 

– سلام بر لبهای سیراب از عطش عشق حسینعلی، شیرمردی که لباس خاکی رنگ او لباس احرام در موقعیت ها بود 

– سلام بر سروقامتی ولی الله ، که نعلین تعلقات خود را از پای دل آزاد کرد تا خطاب اِنّی رَبِّکَ فَاخلع نَعلیک را به جان بخرد و به جای رفتن در دانشگاه، پای در جبهه ها گذاشت که اِنّک بِالوادِالمُقدّس طُوی.

مردانی که از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم، قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم، بر خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم؛ اینکه چفیه هاشان را به فراموشی سپردیم، وصیت نامه آنها را نخوانده رها کردیم، پلاکهایشان را که تا دیروز نشانی از آنها بود، امروز گمنام شده است و کمتر کسی به سراغ سربندهای آنها می رود.

کاش از ما نپرسند! که در بازخوانی سیره حمیده و ممدوحه عزیز الله چه کرده اید؟ چه اندازه این مردان الهی را می شناسید؟ آنانی که به راحتی حاصل رنج و خون هزاران شهید را با تشکیک و شبهه افکنی زیر سؤال می برند آیا تلاش کرده اند که ذرّه ای از وقت ارزشمند خود را خوانش تاریخ و سوابق دفاع مقدس اختصاص دهند؟ آیا عزیزالله ها و عبدالحمید ها را می شناسند؟ آیا از عبد الحمید چیزی می دانند؟ آیا می دانند بسیجی خط شکن عملیات کربلای 4 که مستشاران نظامی دنیا را به حیرت وا داشت، همان جوان لاغراندام و خاک آلود و ژولیده ای بود که با کفش کتانی پا به پای بسیجیان 14 و 15 ساله می جنگید؟ آیا می شود کربلای چهار و غوّاصان خط شکن آن را به فراموشی سپرد؟ 

از لبخند آفتابی شهید عزیزالله که قوت قلب رزمندگان و بسیجیان مازندرانی بود و خود در همه میدان های سخت و صعب پیش قدم بود خبر دارند؟ مردانی که نه دوره دافوس دیده بودند و نه از کالج های نظامی کشورهای اروپایی فارغ التحصیل شده بودند؟ 

راستی! سهامداران اصلی انقلاب چه کسانی هستند!؟ خانواده های شهدا اعم از چهار شهید، سه شهید و دو شهید سهامدار انقلاب هستند یا مدیران متخلفی که صدها میلیون تومان از بیت المال را به بهانه های مختلف از حق تفریح فرزندان تا مناسبت های تقویمی به جیب زده اند و هر روز تبرئه و تطهیر می شوند!؟ شرم آورتر این که نه تنها این حرام خوری تقبیح نشد، بلکه دریافت کننده گان فیش های نجومی ذخیره نظام خوانده شده اند؟ اگر دزدان بیت المال ذخایر نظام هستند پس حاج حسن زارعی کیست؟ پیرمرد کشاورز و امتحان پس داده با دستان پینه بسته که از حق قانونی و مشروع خود می گذرد؛ ریالی از بنیاد شهید دریافت نمی کند، به مکاتبات و تماس های مدیران بنیاد وقعی نمی نهد و از پاداش های آن صرفنظر می کند و می گوید همه ی زندگیم فدای انقلاب و آرمانهای آن.

آری حاج حسن ها به دنبال به رخ کشاندن سجایا و سابقه ها نیستند، او به دنبال این نیست که به وسیله کاربران کانال های مجازی و اینستاگرامی خود را مطرح کند؛ اگر عده ای در غوغای سیاست خود را سهامدار انقلاب می دانند و در سودای قدرت طلبی هستند و از سوی دیگر جماعتی عکس خانه های لوکس و ماشین های میلیاردی خود را برای شهرت در شبکه های مجازی با مخاطبانشان به اشتراک می¬گذارند، تا این سهم خواهی و دارندگی برایشان شأن و شخصیت مجازی دست و پا کند، اما حاج حسن دل در طلائیه دارد، بر پلاک هایی که اکنون بر گردن تپه های کوچک طلائیه آویزان است، بر پیشانی بندهایی که اکنون بر پیشانی طلائیه و ام الرصاص نقش بسته است، بر چفیه هایی که کفن خیلی ها شده اند، حاج حسن ها روایت مظلومیت بچه های تخریب را می دانند، او و همسرش دل در گرو لباسهای خاکی و بی ریای عزیزالله دارند و همچنین بر سینه های سوخته عبد الحمید در ام الرصاص، آنان هر صبح بر شلمچه عزیز، این قتلگاه خونین کربلای ایران درود می فرستند، مگر می شود والفجر هشت، فاو، اروند و ام الرصاص را فراموش کرد، مگر می شود کربلای چهار و غوّاصان خط شکن آن را به فراموشی سپرد؟ 

آری برادر! اینجا بیت الشهدای کیاپی است، هر چند شاید عده ای ما را به کیش دعوت کنند، اما غافل از اینکه کیش من تویی و آئینه شلمچه، عصاره شلمچه، خلاصه کرخه و کارون و تبرک شده دست شهیدان و آمیخته به خون آنان. اینجا بیت الشهداء است؛ اینجا مأمن دلسوختگان است، خانه ای که سرّ مگوی شهیدان را در سویدای وجودش دارد، مردان بی ادّعا؛ که در قنوت حاج حسن و همسرش دلتنگی آنها پیداست، در سجده هایشان بیتابی فراغ و در رکوعشان خمیدگی دوری از شهادت آنها مشهود است.

کجا رفت تأثیر سوز دعا
کجایند مردان بی ادّعا 

کجایند شورآفرینان عشق
علمدار مردان میدان عشق


آری اوصاف حاج حسن ها با معیارهای مادی قابل اندازه گیری نیست، حتی واژه ها هم از انتقال مفهوم آن قاصرند، اینجا هم بیت الشهداء است و هم راهی است برای راهیان نور، سرزمین مردان بی ادّعا، آنانی که مجسمه های تزئینی را شکسته اند، نه اهل نام هستند و نه اهل نان، پس باید زیارت نامه آنها را خواند و هر روز یا لَیتنی کُنت مَعکم را زمزمه کرد چرا که با این ستاره ها میشود راه را پیدا کرد.

پس! شرمنده گی از شهداء دیگر بس است، اگر مرد رهی بسم الله، میدان عمل باز است... از شرمنده گی درآ ...!!  شهداء فقط شرمنده نمی خواهند!! رهرو می خواهند... نگذاریم زمان، ما را با خود ببرد و پایان بیان ناقص این مهجور مانده از آرمان های شهداء کلام نورانی مولای متقیان حضرت علی علیه السلام است آنجا که به مردم کوفه فرمودند: سوگند اگر ما هم مثل شما راحت طلب بودیم، عمود دین بر پا نمی شد، درخت اسلام شاخ و برگ و خوش قد و قامت نمی شد، به خدا قسم از این به بعد خون خواهید خورد ...  (نهج البلاغه/خطبه 56) 

هادی ابراهیمی

نظر شما

Your Name Description

Your Email Description

Your Website Description

Your Comment Description

 

Parent Comment Description

کاربر گرامی، وارد نمودن نام و نام خانوادگی، آدرس ایمیل و آدرس وب‌سایت اختیاری می‌باشد.
تبلیغات