در فراق مردی از تبار آتش و ایمان

مازنیوز : بعضی آدم‌ها با رفتنشان فقط یک نام از دفتر زندگی حذف نمی‌شود؛ بخشی از خاطرات، بخشی از تاریخ و بخشی از وجود انسان نیز با آنان به سفر ابدی می‌رود.

 خبر عروج برادر عزیزم، جانباز سرافراز دفاع مقدس، سید عبدالله جعفری، برای من تنها خبر درگذشت یک دوست نبود؛ خبر خاموش شدن چراغی بود که سال‌ها در مسیر زندگی‌ام روشنی می‌بخشید. مردی که نامش برای من با شجاعت، وفاداری، مردانگی و برادری گره خورده است.

هرگاه نام عبدالله را می‌شنوم، ذهنم بی‌اختیار به شب‌های آتش و خون در عملیات کربلای ۵ پرواز می‌کند؛ به شب‌های سرد و هولناک شلمچه، جایی که مرگ در چند قدمی رزمندگان ایستاده بود و گلوله و ترکش بی‌وقفه می‌بارید. در آن شب سرنوشت‌ساز، هنگامی که زخمی و ناتوان در میان میدان نبرد مانده بودم و امیدم برای بازگشت به حداقل رسیده بود، عبدالله آمد؛ آرام، استوار و بی‌هراس، همان‌گونه که همیشه بود.

مرا بر دوش گرفت و از میان آتش، گلوله، باتلاق و خطر عبور داد. آن شب عبدالله تنها جسم مجروح مرا نجات نداد؛ او امید را به قلب نوجوانی هفده ساله بازگرداند که میان درد و خون، چشم به راه دستی از جنس برادری بود.

از همان شب، پیوندی میان ما شکل گرفت که نه بر پایه دوستی‌های معمول، بلکه بر اساس عهدی ناگفته در میدان نبرد بسته شد؛ عهدی که با خون، ایثار و فداکاری مهر خورده بود.

عبدالله در سال‌های پس از جنگ نیز همان عبدالله باقی ماند؛ مردی صریح، باصفا، مهربان و دلسوز. هرگاه می‌شنید در مسیر فعالیت‌های اجتماعی، رسانه‌ای یا سیاسی با دشواری و بی‌مهری مواجه شده‌ام، با نگرانی تماس می‌گرفت و احوال می‌پرسید. فارغ از تفاوت دیدگاه‌ها، تنها یک معیار داشت؛ دفاع از حق و حرمت انسان‌ها و مدافعین ایران .

هنوز صدایش در گوشم طنین‌انداز است که با ناراحتی می‌گفت: «کسی که حقوق یک جانباز را به خاطر نقد و مطالبه‌گری قطع می‌کند، شایسته مسئولیت نیست.» این سخنان از سر رفاقت صرف نبود؛ از عمق اعتقاد مردی برمی‌خاست که برای این سرزمین جنگیده بود و ارزش ایثار را با گوشت و پوست خود لمس کرده بود.

سید عبدالله جعفری تنها یک رزمنده نبود؛ او نماد نسلی بود که بی‌ادعا از جان خود گذشت تا ایران بماند. مردی که زخم‌های جنگ را بر تن داشت اما هرگز از مهربانی، لبخند و حمایت از همرزمانش دست نکشید. در محافل رزمندگان، نامش با شجاعت و صداقت ‌و مردانگی همراه بود.

سید عبدالله جعفری علاوه بر حضور شجاعانه در میدان‌های نبرد، از راویان برجسته دفاع مقدس نیز بود. او سال‌های پس از جنگ را به زنده نگه داشتن یاد شهدا و انتقال فرهنگ ایثار و مقاومت به نسل‌های جوان اختصاص داد. هرگاه از روزهای آتش و خون سخن می‌گفت، گویی بخشی از تاریخ زنده دفاع مقدس در برابر مخاطبان جان می‌گرفت و خاطرات رزمندگان و شهیدان را با صداقت، شور و دلسوزی روایت می‌کرد تا چراغ آن حماسه بزرگ خاموش نماند

امروز عبدالله به یاران شهیدش پیوسته است؛ به همان‌هایی که سال‌ها در خاطراتش از آنان روایت می‌کرد و نامشان را با احترام بر زبان می‌آورد. گویی پس از سال‌ها دلتنگی، دوباره در جمع فرماندهان و همرزمان آسمانی خود آرام گرفته است.

برای ما اما داغ فراقش سنگین است. سخت است باور کنیم دیگر آن لبخند گرم، آن صدای استوار و آن روح بزرگ را در میان خود نخواهیم دید. سخت است بپذیریم مردی که روزی از میان آتش و مرگ عبور کرد، این‌گونه بی‌خبر و ناباورانه از میان ما رفته است.

اما حقیقت این است که مردان بزرگ هرگز نمی‌میرند. آنان در خاطره همرزمان، در دعای خانواده‌های ایثارگران، در روایت‌های نسل‌های بعد و در تاریخ این سرزمین زنده می‌مانند.

برادر عزیزم عبدالله!

تو روزی در شلمچه مرا بر دوش کشیدی و از میدان خطر عبور دادی؛ امروز این ما هستیم که خاطره تو را بر دوش خواهیم کشید تا در گذر زمان فراموش نشوی.

نامت در حافظه رزمندگان فریدونکنار خواهد ماند، همان‌گونه که در قلب من جاودانه خواهی ماند.

خداوند تو را با شهدای کربلای ۵، با همرزمان آسمانی‌ات و با همه صالحان تاریخ محشور گرداند.

یادت جاودان، راهت پر رهرو و روحت در آرامش ابدی.

غلامعلی ابراهیمی سوته
همرزم و برادر کوچک تو

عضویت در خبرنامه

سرتیتر اخبار